*- سلام.. من بیدار شدم. - ( در حالیکه داره خمیازه می کشه) سلام .. منم باید پاشم کارامو انجام بدم.- مگه خوابیدی؟ من که گفتم خسته ای بخواب امشب فردا صبح پاشو کاراتو انجام بده.- نمیشه خیلی کار دارم!! ( یه خمیازه ی دیگه!)- فکر کردم بیدار بودی تا الان .. گفتم بیام باهات حرف بزنم تا خوابت ببره!(اوایل ناراحت میشدم، از اینکه چرا اظهار میکنه با صدای من خوابش میبره! ناراحت میشدم وقتی داشتم باهاش حرف میزدم و یهو چشماش بسته میشد و صدای خرخرش میومد! حالا دیگه پذیرفتم میدونم دست خودش نیست! وقتی داره رانندگی می کنه باهاش حرف نمیزنم.. وقتی سر مریضه باهاش حرف نمیزنم.. صبحا قبل اینکه ورزش کنه باهاش حرف نمیزنم.. به این میگن تغییر شکل کشمکش! اصطلاحی که جدیداً تو کتاب "شجاعت در برهوت" یاد گرفتمش.)**- دیشب با بچه های جراحی حافظیه بودیم. بعد اتاق عمل راینوی شهاب و سونا .. بعد دعوای گنده ی من و شهاب، بعد اون گپ بزرگی که انگار برای همیشه بین من و شهاب افتاد، رفتیم حافظیه.. شهاب تمام تلاشش رو کرد تا این قضیه رو که با مهمونش که من بودم و تو اتاق عمل بدرفتاری کرده، جبران کنه، من متوجه تلاشش بودم .. حتی بهش گفتم که متوجهم، حتی ازش تشکر کردم.. برام هات چاکلت با شیر داغ هم خرید، حافظیه هم بردم، ولی هردومون انقدر باهوش بودیم که بفهمیم امشب که تموم شه، صبح که بیدار شیم، یه ناهید و شهاب دیگه ایم! چونکه بی ملاحظه همدیگرو نقد کردیم.. شهاب می گفت هفته ی عجیبیه، تو حافظیه بودیم که گفت.. منظورش این بود که امروز ولنتاینه، نتایج بورد اومده و از الان استرس امتحان بورد رو داره.. هفته ی آخر اتاق عملاشه.. دوره ی پنج ساله ی رزیدنتیش تموم شده و حال عجیبی داره .. ولی من یه بُعد دیگه ی ماجرا رو
برچسب:
نویسنده: آرین کمالی
تاريخ: شنبه
25 تير
1401 ساعت: 8:00